- تاریخ: 1402/9/6 ساعت: 17:28
داشتم بیسکوییت پنجره ای می خوردم که همیشه منو یاد یه خاطره ی خاص میندازه. خاطره ای که تا امروز فکر میکردم تلخه. اما امروز وقتی به اون بیسکوییت کوچیک توی دستم خیره شده بودم، به این فکر کردم که درست مثل یه تله پورت عمل میکنه و منو از کوتاهترین مسیر مستقیم به شش سالگیم میبره. جوری که انگار اون اتفاق دی...
"رفتن یا نرفتن، مسئله این است..." - تاریخ: 1402/9/6 ساعت: 17:28
راه راه دیشب پیام داد که از جمعه چند روز میخواد خونه مامان اینا بمونه ولی دست تنها با نی نی سختشه و منم میتونم شبا رو برم حداقل؟ فکر اینکه چند روز و مثل اون وقتا همه مون دور هم باشیم به شدت منو هیجان زده میکنه. از طرفی حالا که نی نی داره مامان و بابا میگه باید به زورم شده خاله گفتن و یادش بدم
یار کلاهبردار - تاریخ: 1402/8/25 ساعت: 3:51
دیشب یهویی کلی هوس کله جوش (کاله جوش؟) افتاد تو سرمون، حتی یه ذره گردو ام نداشتیم. بعد بیریخت گفت صبر کن الان برات کله جوش رستورانی درست می کنم. گفتم یعنی چه جوری؟ گفت بدون گردو دیگه.
پچ پچ - تاریخ: 1402/8/17 ساعت: 12:54
دیر رسیده بودم سر کلاس، و برای بچه ها بستنی خریده بودم. بعد آشوری با خنده گفت: آخه ما که از نیومدنتون ناراحت نشدیم. یاد خودمون افتادم... اونقدرها هم دور نیست ولی احساس پیری کردم. گفتم: انقد من بدم یعنی؟ گفت نه. فقط حرف زدن با بچه ها میچسبع. منم کلاسو نیم ساعت دیرتر شروع کردم که با حساب یه ربع دیر او...
پیرهن چاک و غزلخوان و صراحی در دست... - تاریخ: 1402/8/17 ساعت: 12:54
یه جوری ذوق می کنی از عکس لباسی که برات فرستاده م و نظرت رو پرسیده م که با خودم میگم چرا قبلا خودمو از این لذت محروم کرده بودم؟ خیلی جذابتر میشی وقتی استقبال میکنی از این چیزای ساده ی روزمره... میخوام امروز بپوشمش و منتظر اومدنت بمونم...
ن...می...شه! - تاریخ: 1402/8/17 ساعت: 12:54
هرقدرم که اینجا بوی خونه رو بده و منو یاد بچگیام بندازه، اما بازم اینجا دستم به نوشتن نمیره... دوباره مثل کولیا باید وبلاگ و بندازم روی کولم و برم جایی که وقت نوشتن رنج های گذشته مثل خوره به جونم نیفتن... Adblock test (Why?)
سه تا پست تو یه روز؟ چ مرگم شده من؟ - تاریخ: 1399/2/4 ساعت: 15:42
استادا دقیقا چی از جون ما می خوان با اون آموزش مجازی شون؟؟؟ تو رو خدا بی خیال ما بشین... همه ش تقصیر اون درس خوناییه ک جلسه اول رفتن کلاس و استاد شماره شونو گرفت و حالا می تونه زنگ بزنه بگه پاشین آنلا
کاتارسیس کوچک من... - تاریخ: 1399/2/4 ساعت: 15:42
اصلا فکر نمی کردم یک سرچ ساده مرا یکدفعه غافلگیر کند... ببرد به وبلاگ کاتارسیس که خیلی وقت است رهایش کرده به حال خودش... خواندم و فکر کردم ک چقدر تودار بود... چقدر من از غم و غصه هایش کم می دانستم...
لیکن رفیق بر همه چیزی مقدم است... - تاریخ: 1399/2/4 ساعت: 15:42
روزی سه بسته سیگار می کشی، بعد عکسشم برام می فرستی؟؟؟ دیوونه شدی یا می خوای خودکشی کنی یا از حرص خوردن من لذت می بری؟؟؟می دونی ک چقدر حرصت و می خورم... صدهزار کیلومتر فاصله هم باشه نمی تونه منو بی خیال تو کنه... تو رفیق روزای سخت منی... می خوام رفیقم بمونی، تا ابد... نذار اتفاقی برات بیفته لطفا... ی...
حق منه... سهم منه... - تاریخ: 1399/2/4 ساعت: 15:42
می پرسه چرا گریه می کنی دیوونعععع؟ می گم نمی خوام اینجوری بمیریم. نمی خوام تو تنهایی بمیرم... می گه نترس امروز صبح بعد صبحونه save ت کردم. وسط گریه آدمو خنده می ندازه...
تن و ن - تاریخ: 1399/2/4 ساعت: 15:42
گاهی وقت ها، آدم بی این ک بداند چرا، به هم می ریزد... دیوانه می شود، راستش گاهی حتی می داند ولی نمی خواهد بگوید، نمی خواهد حتی فکرش را بکند... آن وقت ها درد آدم را فقط یک چیز درمان می کند... بغل گرفتن
Freerice.con - تاریخ: 1399/2/4 ساعت: 15:42
تو این روزای کرونا که بیشتر تو خونه اید و سرگرمی هاتون یه کم تکراری شده، سری بزنید به سایت فری رایس، یا اپلیکیشنش رو دانلود کنید. این بازی که زیرنظر سازمان جهانی غذا و مبارزه با گرسنگی هست، هم جذابه و
آلیس در سرزمین عجایب - تاریخ: 1398/12/23 ساعت: 3:10
وقتی برای کنکور ماتریس های 4 در 4 و راه حل هاشونو چک می کردم تا یه روش سریع براش پیدا کنم ب روشی رسیدم ک "چارلز داجسون" ابداعش کرده بود؛ نویسنده کتاب آلیس در سرزمین عجایب.نمی دونم این ک یه ریاضیدان نو
کرونا و راه های پیشگیری - تاریخ: 1398/12/23 ساعت: 3:10
با ماسک فیلتر دار برید تو خیابون. موقع عطسه حتما از دستمال کاغذی استفاده کنید. با دیگران دست ندید ب خصوص کسانی ک سرما خورده ن. دستتون رو تا وقتی نشستین به صورت و دهانتون نزدیک نکنید. و حتما در روز چند
نقاب مرگ سرخ - تاریخ: 1398/12/23 ساعت: 3:10
عاشقانه نوشتن راستش اصلا معنی نمی دهد وقتی آدم هایی ک دوستشان داری درگیر مشکلاتی این قدر بزرگند... مسئولین ما اجازه نفس کشیدن ک نمی دهند، هنوز گرانی بنزین را رد نکرده ای، سقوط هواپیما... هنوز با این ک
هنوزم حبسیم تو خونه.. - تاریخ: 1398/12/23 ساعت: 3:10
بیریخد می گه خوبه اگه از این فرصت استفاده کنم و یکی از اون داستان هامو بنویسم... اون داستان هایی ک هر وقت بیکاریم براش تعریف می کنم... خب این همیشه آرزوی من بوده ولی ته دلم همیشه می دونم ک من ماجراساز
بیست - تاریخ: 1398/12/23 ساعت: 3:10
عوض شدم... آنقدر ک دیگر خودم را نشناسم... آن دخترک بی فکر یک روز رفت و جایش را دختر دیگری گرفت... دختری ک درد را می شناخت، اشک را، خنده های دروغین را، پنهان شدن پشت نقاب را، مامان نفهمد و کسی نداند را
و عشق... - تاریخ: 1398/12/23 ساعت: 3:10
عجیبه که با وجود تمام نگرانی های از جنس کرونا، تمام ترس ها و شب نخوابیدن ها، هنوزم اسفند بهترین ماه ساله... هنوزم ایستادن تو آفتاب کمرنگش یه لذت وصف ناشدنی داره... عجیبه که هنوز عشق جریان داره... و آد
فوتبال لعنتیییییی - تاریخ: 1398/10/22 ساعت: 3:21
من آدم غرغرویی هستم. نه این ک دلم بخواهد، ولی هستم! بیریخت اهل پیاده روی نیست. همه ی انرژی اش را صرف دویدن دنبال آن توپ می کند و این همان چیزی ست ک لج مرا در می آورد... این ک اولویتش آن توپ تومخی باش
جان من است او... - تاریخ: 1398/10/22 ساعت: 3:21
مثلا وقتی کار دارم می آید کنارم می ایستد، نزدیک نزدیک.. بعد می گوید خودتو نچسبون ب من... فاصله می گیرم می گویم: تو چسبیدی! دوباره می آید نزدیکتر و باز بدون خنده، جدی می گوید: گفتم نچسب! آن وقت خنده ام

برچسب‌های مرتبط

درد را از هر طرف که بنویسی درد است | او نمی دیدش واز دور خدایا میکرد | تو کوچه کوچه مرا بلدی | دانلود تو کوچه کوچه مرا بلدی | تو كوچه كوچه مرا بلدي | تو کوچه پس کوچه ها حیرونم | تو مرا کوچه به کوچه بلدی | دلتنگیهای آدمی را باد | دلتنگی مادر | دلتنگی چیست