خرید بک لینک

اصلا فکر نمی کردم یک سرچ ساده مرا یکدفعه غافلگیر کند... ببرد به وبلاگ کاتارسیس که خیلی وقت است رهایش کرده به حال خودش... خواندم و فکر کردم ک چقدر تودار بود... چقدر من از غم و غصه هایش کم می دانستم... هرچه من احساساتم را (با اشک با خشم با هرچه در توان داشته ام...) بیرون ریخته ام، او در سکوت همه چیز را تحمل می کرد. یک دفعه فکر کردم چقدر کم می شناسمش... با این ک آنقدر ب من نزدیک است، چقدر درگیر خودم بوده ام!! دارم فکر می کنم ک آن وقت ها بیست و هفت ساله بوده است، پر از عشق... پر از حرف هایی ک هیچ وقت نگفت... آخ که چقدر دوستش دارم... چقدددددر دوستش دارم...

برچسب: نویسنده: شیوا مرادی تاريخ: پنجشنبه 4 ارديبهشت 1399 ساعت: 15:42

صفحه بندی