خرید بک لینک

من آدم غرغرویی هستم. نه این ک دلم بخواهد، ولی هستم! بیریخت اهل پیاده روی نیست. همه ی انرژی اش را صرف دویدن دنبال آن توپ می کند و این همان چیزی ست ک لج مرا در می آورد... این ک اولویتش آن توپ تومخی باشد، حرص مرا در می آورد. مخصوصا ک پنجشنبه باشد و آفتاب کمرنگ زمستان توی پیاده رو افتاده باشد، این جوری می شود ک زنگ می زنم و غر میزنم ک اگر نیایی مرا بیرون ببری قول می دهم شبیه همان توپ نعلتی ات بشوم...

بعد مثل سیاستمدارها می آید مرا می برد کافه، بدو بدو یک چیزی ب خوردم می دهد و مرا می برد وسط زمین فوتبالشان! آنجایی ک شاگردهایش یک جوری ب او نگاه می کنند ک انگار خدای روی زمین است و یک جوری با من محکم دست می دهند ک دستم درد می گیرد...

من آدم غرغرویی هستم، اما آنجوری ک بیریخت با افتخار ب "بچه هایش" نگاه می کند، قلبم را می لرزاند... آنقدر قلبم را نرم می کند ک تا دو هفته هی یاد ذوق و شوقش بیفتم و هر بار ک نگاهش می کنم خنده ام بگیرد...

برچسب: نویسنده: شیوا مرادی تاريخ: يکشنبه 22 دی 1398 ساعت: 3:21

صفحه بندی