خرید بک لینک

دیروز یه کتاب دست یکی از بچه های باشگاه بود که ازش گرفتم تا بخونم و جلسه بعدی براش ببرم. یه عاشقانه ی ایرانی به اسم "1". و یه جوری رفت تو اعصابم که با وجود اینکه هنوز تمومش نکرده م، نتونستم حرصم رو یه جا خالی نکنم...خخخ...

تنها خوبی این کتاب اینه که معلومه نویسنده ش 1 زیاد خونده، توصیفات و توضیحات خوبن(نه این که عالی باشه، صرفا رضایت بخشه). و هرچند رد شدن یه کتاب عاشقانه از زیر دست ارشاد، باعث میشه 1 جاها نامفهوم و کلافه کننده بشه، بازم نویسنده سعی کرده منظورش رو غیرمستقیم برسونه. اما از این که بگذریم، رمان یه فاجعه ست...

ما یه دختر ۲۰ ساله داریم به اسم پریزاد که از اول داستان خودش و نویسنده با هم شروع می کنن براش جانماز آب کشیدن، که چقدر این دختر پاک و معصومه! ولی البته هر دقیقه تو خونه مجردی پسریه به اسم "امیربهادر". و این به تنهایی اونقدرا هم بد نیست اما هرچی جلوتر میریم موضوع چندش آورتر میشه... این پریزاد داستان، یه دوست صمیمی داره به اسم نازیلا، که بازم نویسنده و خودش با هم، هرجور تونستن این دختر رو تو داستان کوبیده ن. اما چرا؟ چون امیربهادر دوست پسر نازیلاست، اما پریزادم عاشقشه! عاشق دوست پسر دوستشه! و یه جوری باید این موضوع موجه به نظر بیاد! اما به نظر من هیچ چیزی این موضوع رو موجه نمیکنه که پریزاد عشقش به امیربهادر رو پنهان میکنه و اونوقت به نازیلا مشاوره ازدواج با امیربهادر میده، در حالی که خودش شب قبل خونه ی امیربهادر بوده!! از این میگذریم که امیربهادر حتی نزدیکه به پریزاد تجا.وز کنه و اونوقت پریزاد بازم عاشق اونه

برچسب: نویسنده: شیوا مرادی تاريخ: جمعه 8 تير 1403 ساعت: 18:05

صفحه بندی