خرید بک لینک

آخر مگر صدای باران حواس می گذارد برای آدم؟ این قدر قشنگ است ک اصلا نمی شود نوشت، فقط باید گوش داد... شرشر می بارد و از آن خیلی دورها صدای رعد می آید... یک جایی هم آب با صدای آرام و یکنواخت و دلچسب,ی مثل آبشاری از بالا می ریزد... خیلی راحت می توانی خودت را در دل یک طبیعت بکر تصور کنی...

راستش این درست همان کاریست ک کردم. چشم هایم را بستم و به آن سبزه زار با گل های ریز زرد و تخته سنگ هایی ک جابه جا می شد دیدشان فکر کردم. ب رودی ک آرام و بی صدا میان سنگ ها می خزید و پیش می رفت، و صدای شرشرش را اگر دقت نمی کردی اصلا نمی شنیدی... درست مثل حالا...

کیف دارد آدم توی یک شب پاییز,ی یکباره ب یک ظهر بهاری, دعوت بشود... از آن دعوت ها ک با بستن ده دقیقه ای چشم ها اجابت می شوند...

برچسب: نویسنده: شیوا مرادی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:49

صفحه بندی