می دانی بعدش چ می شود؟ قهرمان کوچک، اول گیج و مبهوت منتظر می ماند... وقتی از ادامه ی قصه اش خبری نمی شود، راه می افتد بین برگه های نوشته و نانوشته ات... هی راه می رود و هی سرک می کشد توی قصه ها تا مگر ادامه ی داستانش را بیابد... اما...
راستی فکر می کنی چ می شود وقتی قهرمان کوچک، توی دل یک داستان اشتباهی جا می گیرد؟ یا اگر همه ی عمرش میان قصه های بی سر و ته راه برود و جایی نیابد؟
بین خودمان بماند خدا... زیاد پر حوصله نیستی، مثلا حتی برگه بدهی خودم کمکت می کنم چند تا قصه ات را تمام کنی...
پ.ن: یه استادی داشتیم بالاتر از 15 به کسی نمره نمی داد. می گفت بیست مال اونه ک همه چی یاد گرفته نه یه کتاب نصفه نیمه خوندین انتظار 20 دارین... مطمئنم اگه ابوعلی سینا هم می اومد در محضرش تلمذ کنه، از سر عادت به اونم 15 می داد...
پ.ن 2: قدر آدمای خوبی ک سر راه زندگیتون قرار می گیرن و بدونید، شاید شما فکر کنید آدم خوب زیاده، ولی بهتون اطمینان می دم این طور نیست. اگه آدم خوبی دوستتون داره دستشو بگیرین و هرگز رهاش نکنید.
برچسب:
نویسنده: شیوا مرادی