من هشت سالم است و دارم پا برهنه توی گِل راه می روم... کفش هایم را پشت کوله به هم گره زده ام... شالم را دور پیشانی ام بسته ام و دارم دنبالت می دوم... من هشت سالم است و دنیا درست به اندازه ی دست هایمان کوچک و گرم است...
آخ چقدر دلم می خواست دوباره توی آب های سرد راه بروم و کسی نگرانم باشد... کسی بگوید مواظب شیشه ها باش... کسی موهای خیسم را ببوسد و به عکس های کج و کوله ام بخندد... کسی آتش روشن کند و با من دور آتش برقصد...
من قدم زدن توی روستا را دوست دارم... موهای گره خورده ات را دوست دارم... شیشه های روشن عینکت را حتی، دوست دارم... و هنوز هشت سالم است... و هنوز ساده عاشق می شوم... و هنوز از دروغ بدم می آید... و هنوز از سیاست بدم می آید... و هنوز عشق، آه عشق، در من رعشه می اندازد...
بیا دوباره توی تاریکی بغلم کن... من هنوز هشت سالم است و از تاریکی می ترسم... و فکر می کنم که آدم ها، وقتی همه جا تاریک می شود یواشکی می روند و تنهایت می گذارند... و فکر می کنم که دنیا یک جور عجیبی زیادی با من خوب شده است و همین روزهاست که دوباره خنجرش را در پشتم فرو کند...
برچسب: تو کوچه کوچه مرا بلدی,دانلود تو کوچه کوچه مرا بلدی,تو كوچه كوچه مرا بلدي,تو کوچه پس کوچه ها حیرونم,تو مرا کوچه به کوچه بلدی,
نویسنده: شیوا مرادی