گمونم عاشقمی، وقتی غر می زنی ک بذار بخوابم توله. وقتی می گی بوست صدا نداشت که. وقتی قاه قاه می خندی می گی خدا شفات بده. وقتی محکم بغلم می کنی. وقتی سرتو میاری عقب و می چسبونی ب صورتم. وقتی تو خواب و بیداری باهام تا حیاط میای ک نترسم...
گمونم عاشقتم وقتی با هم فوتبال بازی می کنیم و تو هی حرص می خوری. وقتی می دوییم و تو هی می گی جدی باش، سر تمرین نخند. وقتی با یه هندزفری دو نفری آهنگ گوش می دیم. وقتی چند دقیقه کوتاه از اون فاز جدیت میای بیرون و مث بچه ها تو خیابون داد می زنی دوست دارم دیوونه.
گمونم عاشقمی وقتی زیر چشمی نگام می کنی. وقتی غر می زنم و برام دلیل میاری و توضیح می دی. وقتی می گی من ب هیشکی قد تو رو نمی دم میمون. وقتی یواشکی به جای ناخنام رو دستات انگشت می کشی و لبخند می زنی.
گمونم عاشقتم. الی می گه عشقه. می گه گلی تو هر ده تا جمله ت نه تاش درباره شهابه. اون آخری ام یه جور ربطش می دی. می گم نمی دونم چی شد ک شد زندگیم الی. من فکر می کردم دیگه تا آخر عمرم عاشق نشم.
آره فکر می کردم دیگه عاشق نشم. ولی نمی دونم چرا اینقد اتفاقی جواب سخت ترین معادله ی زندگیمو پیدا کردم. وقتی ظهرا حرف می زنیم و بعد برمی گردم پیش فرزانه و می گه یهو چ حالت عوض می شه. حالم باهات خوبه بیریخت... حالم باهات خیلی خوبه...
برچسب:
نویسنده: شیوا مرادی