آره ارزششو داره، چه جورم داره... فقط اندازه ی چند تا بوسه و یه خداحافظی ام که باشه... شیشه های کدر نذاشت ببینمت... گفتم معلومه که دلم تنگ نمی شه... تازه یه نفس راحت می کشم از دستت... ولی هنوز یک ساعت نشده و دلم هواتو کرده.
پشت در می نویسم اینا رو. کارتخوان دانشگاه دستمه و هنوز همه خوابن. بس ک تو فکرت بودم جلوی پام ام نمی دیدم.
الی گفت برات جواب نوشتم و من بی صبر، پشت در منتظرم ک برم و ببینم چی برام نوشته و باز خبری نیست.
می گی دوست دارم. این دفعه با ذوق. می گم دوست دارم. این دفعه با خنده. همه ی دنیامی. یه لحظه کنارت بودن و با دنیا عوض... نه نمی کنم.
برچسب:
نویسنده: شیوا مرادی