خرید بک لینک

دلتنگی حس عجیب و غریبیه.. از یک جایی شروع می شه ک تو یه چیزی یا کسی و از دست بدی .. همیشه هم یه جور شروع می شه... مثلا من وقتی جوجو سبزه اصلا نبود خیلی خوشحال بودم... جای هیچ جوجو سبزه ای هم توی زندگی م خالی نبود... اما یه روز وقتی اومدم خونه جوجو سبزه تو خونه ی ما بود... اولش دوستش نداشتم، جوجو سبزه یه مهاجم بود ک آرامش خونه رو می گرفت، اما ی روز راحله گفت براش تخمه بگیر... فرداش گفت بهش غذا بده... اون موقع فهمیدم جوجو سبزه هم منو دوست نداره... چون ک هی می خواست گازم بگیره... یه کم بعد وقتی فهمیدم ارزن دوست داره، وقتی با انگشتم بهش چایی دادم ک خیلی دوست داشت... وقتی فهمیدم صدای عصبانیتش با صدای تشکرش یا صدای اعلام گرسنگیش فرق داره... وقتی ی کم بعد دلش ک تنگ می شد جیغ می زد و صدام می کرد، وقتی گازم می گرفت، وقتی چوبا رو می جوید، وقتی آب تنی می کرد... تو همه ی این حالتا دوستش داشتم... جوجو سبزه ام منو دوست داشت... الان ک راحله جوجو سبزه رو برده خونه خودشون، دلم بدجور تنگشه... اولش هیچ جایی تو دلم براش نبود، اما حالا انگار جای خودشو تو دلم باز کرده، حالا دیگه وقتی نیست جاش خالیه... دلم تنگ می شه صبحا تو اتاقا این طرف و اون طرف بپره... دلم تنگ می شه دالی بازی کنیم با هم... دلم تنگ می شه جیغ بزنه بیدارم کنه تا ورجه وورجه ی صبحگاهیشو تماشا کنم... دلتنگی حس عجیبیه... راستی اگه هیچ کی تو زندگی مون نمی اومد، دلمون تنگ هیچ کی ام نمی شد، نه؟

پ.ن. نه قبلش اصلا جایی تو دلم به اسم تو نبود... اما الان هست...

برچسب: دلتنگی,دلتنگیهای آدمی را باد,دلتنگی مادر,دلتنگی چیست,دلتنگی های عاشقانه فیلم,دلتنگی ها,دلتنگی یعنی,دلتنگی نوید زردی,دلتنگی عاشقانه,دلتنگی شعر, نویسنده: شیوا مرادی تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 5:17

صفحه بندی