خرید بک لینک
چ دنیای عجیبیه. آدما میان تو زندگیت و می رن. اما یه بخشی از خاطراتت با اونا مشترک می مونه. گاهی حتی اسماشونو فراموش می کنی. یا چهره هاشونو...

گمونم من زیادی احساساتی ام. وقتی ب کسی می گم ک من ب آدمای قدیمی زندگیم فکر می کنم، نگاهشون یه جوری می شه...

خیلی وقت بود ک دلتنگ بودم. دلتنگ آدمایی ک قبلا تو زندگیم بودن. آدمایی ک دوسشون داشتم... دارم...

دلتنگ بابا و عزیز... دلتنگ محبوبه، مریم، امیر... دلتنگ ناهید و نازنین، نوشین و فاطمه و منیژه و محبوبه... دلتنگ وحید و فاطمه و شهناز... دلتنگ بهناز حتی. دلتنگ بابایی، هستی، پریا، رویا، امین، سعید، مرتضی شاملو، هادی، پاپتی، سارا... دلتنگ مهدی... دلتنگ لیلا، هانیه، شقایق... دلتنگ مهری، وجیهه، آقا مهدی، آقا فریدون، سعید، فرزانه، احسان... دلتنگ فهیمه، منیره، عطیه و حمیده... دلتنگ همبن آدمای محدود ک خیلیاشون و هیچوقت ندیدم. اما همه شون دوستی و در حقم تموم کردن...

امروز گوشی قدیمیمو روشن کردم... شماره ها رو یکی یکی تو گوشیم سیو کردم. تلگراماشونو نگا کردم. محبوبه بچه دار شده بود. فاطمه عکس نی نی شو گذاشته بود... چقد خوبه تلگرام انگار آدم از دور از دوستاش خبر داره... انگار آدم هنوز یه پیوندی با دوستای قدیمیش داره... پیوندی ک با خاطره ها شرو می شه و با خاطره ها هم تموم می شه...

برچسب: عبور, نویسنده: شیوا مرادی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 22:26

صفحه بندی