خرید بک لینک
می گی ببخش مریضم. هیچ وقت ندیده بودم کسی برای این که مریضه عذرخواهی کنه. دستات تو دستم سرده. می گم باز خل شدی. صدام می زنی. می گم جونم؟ می گی دوست دارم. دست می کشم تو ته ریشت که خیلی دوسش دارم. می گم عشق منی تو. دوباره صدام می زنی. نگام می کنی می گی دوست دارم. می خندم. مثل بچه ها از مریضی می ترسی. جفتمون می ترسیم. می گم عاشقتم زشتم. می خندی. یادمه همیشه اعتراض می کردی می گفتی اسم خودمو بگو. می گفتم تو نمی دونی چقدر دوست دارم وقتی بهت می گم بیریخت... راست می گفتم.

انگشت اشاره م و می ذارم روی لبهات ک حرفای ناامیدانه نزنی. چرا اینقد دپرس می شی با یه مریضی. تو بغلت می شینم. می گم من کاری ندارم ک مریض باشی. جای من اینجاست. سرمو می گیری تو بغلت می خندی. می گی تو هیچوقت آدم نمی شی.

بیشتر از همه ناراحتم ک خیلی منتظر این تعطیلیا بودی. صبح هفت ماهگی رو می دیدم. خنده داره ک ربطش بدم به تو، ولی گمونم همه ی آدما وقتی حالشون خوب نیست توجه بیشتری لازم دارن. از طرفی نمی دونم این ک داستان بخونم برات خوشحالت می کنه یا بیشتر حوصله ت سر می ره. ولی می دونم دست کشیدن تو موهاتو دوست داری. همون کاری ک منم عاشقشم...

برا وقتی ک خوب بشی کلی برنامه دارم. زود خوب شو.

پ.ن: گمونم هیچ وقت نتونم متقاعدت کنم یه عکس پروفایل شاد بذاری. ای آدم تودار کم حرف زشت مغرور حرف گوش نکن دوست داشتنی...

برچسب: فضای,اتاق,برای,پرواز,کافی,نبود, نویسنده: شیوا مرادی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 22:26

صفحه بندی