خرید بک لینک
رفته ای امتحان بدهی، و من دارم می روم خانه. هر یک ثانیه ک توی پارک منتظرت نشسته بودم روزها بود.

همه ی نیمکت ها را آفتاب پر کرده. می نشینی توی سایه ی درختی ک از لابه لاش خورشید سرک می کشد. قهریم مثلا. هی نگاهت را از روی برگه ها برمی داری و ب من زل می زنی. من هم هی سرم را می گیرم پایین ک مثلا ندیده ام.

می روی دراز می کشی روی چمن ها. آه می کشی می گویی "خسته ام". می آیم سرم را می گذارم روی بازویت کنارت دراز می کشم. یک اخم الکی تحویلم می دهی "باز ک اومدی بغل من تو"!

می خواهم بلند شوم سرم را می کشی سمت خودت، بوسه ات می نشیند پشت پلکم. زیر لب غر می زنی: می دونم باز پررو می شی ها. ولی خب چ کنم دوستت دارم.

با تهدید می پرسم: چی گفتی؟

می خندی: گفتم چقد این شاله بهت میاد.

می خندم برمی گردم سمت بازوت. داد می زنی: گاز بگیری کشتمتتتتتآآآآآخخخ... وحشی...

بلند می شوم: پاشو بیریخت. امتحانت و می افتی ها.

می خندی. بلند می شوی هی تند و تند ورق می زنی و می خوانی. آخرش هم می گویی ولش کن بیا ببرمت نزدیک دانشگا. خودمم برم امتحانم و بدم. شارژ داری با گوشیت بازی کنی تا بیام؟

می گم باشه. ولی نمی تونم بمونم. چقدر انتظار سخته. می دونم سر امتحانی. اس می دم "رفتم خونه زشتم." می دونم ناراحت می شی. نمی تونی درک کنی ک چرا رفتم. ولی می رم.

دوست داشتن آدما رو کم صبر و بی طاقت می کنه. دلم خوشحالی تو می خواد...

برچسب: نویسنده: شیوا مرادی تاريخ: دوشنبه 19 تير 1396 ساعت: 2:35

صفحه بندی