خرید بک لینک
الی همیشه منو بیشتر از خودم شناخته، تو که می دونی، من همیشه بلدم اون اخم و به خنده تبدیل کنم. مگه نه این که هرچی و به خودت تلقین کنی همون می شی؟

می گی کجایی. بداخلاقی. می گم پیش الی. نمی گم ک اون آهنگی ک الی گذاشت برام چ جوری داغونم کرد. چ جوری برد منو ب حسای قدیم.

می گم پیشونیت خط افتاد. الی میاد جلوی در و بهم می گه خوشحالی باهاش. معلومه. اما بعضی وقتا درست تو روز مرد، یاد مرد دیگه ای می افتی.

شاید آلزایمر راه حل خوبی باشه. نگاه می کنی تو چشمام می گی می دونی ک دوست دارم، نه؟ گل توی دستم پلاسیده می شه. حس خیانت می گیرم. می گم دلم گرفته خیلی. می گی لباس بپوش میام دنبالت. الی از پنجره مسیر و نشونم می ده. دستمو می گیری. انگشتام دونه ب دونه می لرزه.

نمی تونم چیزی بخورم. ب الی می گم آهنگه رو بریز برام. می گه ک گوش بدی و داغون شی؟ مگه می شه فراموش کرد آخه؟ دستم و می کشم تو موهات. چن تا تار سفید داره. می خندی. می گی نکن زیاد می شه. دستمو می ذارم روی لب هات. آره می دونم دوسم داری.

می گم دوست دارم ک یه ساعت حرف می زنم ک مهربون شی. می گی من خودم دلم می خواست باهات بیام بیرون. دوست دارم و سرهم می نویسی.

اس می دم. آخرش پاستیل و یادت رفت. می گم مرده و بغلش. می گی نخواستی ک بغلت کنم. می گم خیلی چیزا گفتنی نیست، حس کردنیه. می گی نمی ذاری منحنی رو ب بالا باشم. می گم می خوام خودم درستش کنم.

زخم می زنه خاطرات. پس مشاوره برای چیه وقتی فقط یه آهنگ می تونه این جوری بریزدت ب هم؟ می گی آدم مثل تو دیوونه باشه پیر نمی شه ک. تو ک نمی دونی من لباس دیوونه ها رو از تو رختکن برداشتم...

پژوهش عملیاتی فردا ذهنم و مثل موریانه می خوره. خوابم میاد. مثل قدیما ک دستای منصوره بهم آرامش می داد، دستتو می گیرم توی دستم.غلت می زنی. می خندی. داری خوابای خوب می بینی بی شک...

برچسب: نویسنده: شیوا مرادی تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 15:58

صفحه بندی