خرید بک لینک
توی کشوی کمد هنوز یه عالم صدف خیس هست. با سنگای دکمه ای. چقدر می ترسم از خاطره ساختن. تو خوبی. چشمامو می بندم عطرت حضورتو لو می ده. من پر از حرفایی ام ک نباید گفت. قشنگ تر از این سفر نبوده تو زندگیم. برای تو چی؟

هی، چه حس خوبیه کنار تو بیدار شدن. صبحونه ی سرسری با بوسه های از پشت سر. دستتو ببری زیر ماسه ها آروم بیاری بیرون، درست مثل آفریدن.

من نسیم صبح و روشنی هوا رو با تو دوست دارم. باد و فقط وقتی می افته تو موهات دوست دارم... تکیه دادن ب تو رو... آخ من همیشه دلم یه پناهگاه می خواست. یه بغل گرم بزرگ بزرگ ک منو برا همیشه تو خودش فرو ببره و گم کنه. منو از آدما و خشم ها و دلهره ها قایم کنه.

بغلم می کنی می بری جلوی آینه. انگشتات تو آینه هزار تا می شه. می خندم. من این آرامشت رو دوست دارم. دیگه دنبال ستاره م نمی گردم. دنیا تو همین لحظه ها خلاصه می شه. فردا شاید هیچ فردایی نباشه...

برچسب: نویسنده: شیوا مرادی تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 15:58

صفحه بندی