خرید بک لینک

نه قطعا دیوانه نیستم. برای همه پیش می آید ک صبح بیدار شوند و ندانند اتفاق دیشب خواب بود یا بیداری. دیوانگی اگر بود از پنج سالگی بود. از همان وقت ک رویاهایم را با واقعیت می آمیختم. از همان داستان ها و آرزوها.

نه قطعا دیوانه نیستم. گرچه نه از لباس سفید می ترسم نه از نشستن روی تاب. نه می ترسم از این ک کسی حرف هایم را باور نکند. نه می ترسم از خنده های تمسخر. ترس اگر بود درخت ها در آغوشم نمی آسودند. با من نمی رقصیدند و لحظه ها را به شاخه های بلند سایه وارشان نمی آویختند.

نه قطعا دیوانه نیستم. وقتی هنوز یادم هست جای پاهای توی برف را. صندلی سبز و جدول و عکس را. عطر شال گردن و ابوریحان و فواره ها را. مگر خاطره آدم را دیوانه می کند ک من دیوانه باشم؟

نه قطعا دیوانه نیستم. دیوانگی اگر بود رازهایم اینقدر عذاب آلوده نمی شد. سر ب کوه می گذاشتم یا فریادش می زدم و اینقدر صبور و آرام و خندان پشت میز نمی نشستم. دیوانگی اگر بود حتما بغض دیگر نبود...

برچسب: نویسنده: شیوا مرادی تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 15:58

صفحه بندی