خرید بک لینک

برام دو تا گل سر کوچولوی خوشگل شبیه کلاه 1ی گرفته. حتی نمیدونم کجا اینا رو دیده. میگه تو از این فیلما دوست داری رو موهاتم خوب میشه. از لحظه ای که دیدم عاشقشون شدم. عادتشه بغلش که میکنم سرم رو می چسبونه به خودش کف دستش رو میذاره رو سرم و فشارم میده به خودش، یه جورایی احساساتمون خنده داره. آشتی کردیم. خیلی تحمل کرده بودم که با پیامای سلام صبح بخیر هر روزش توی گوشیم، اونم وقتی درست بغل دستمه، آشتی نکنم. اما خندیدنم دست خودم نبود، لعنتی میفهمه چطوری منو بخندونه. فردا اما با پیشونی ورم کرده میره سر کار، چون با صورت رفته تو گلدون آویز. بیرون، وقتی اذیتش میکنم و دنبالم میدوعه، از من خیلی فرزتره. اما تو خونه، به همه چی گیر میکنه چون برای خونه ی فسقلی مون زیادی گنده ست...

پ.ن: الی میگه برم شرکت اونا، خیلی دو دلم. کنار الی بودن، واقعا برام لذت بخشه، مثل دوره ی دانشگاه میشه و این یعنی کلی خوش گذرونی... اما مطمئن نیستم اونجا حقوقش چطوریه. به دانشگاه هم دور میشه و این یعنی مشکل با فضلی. از طرف دیگه خوبی هایی ام داره، استرسش خیلی کمتره چون کار روتینه، اسمش به رزومه اعتبار بیشتر میده و از همه بهتر جای پیشرفت داره... کاش پنج سال پیش که گفت رفته بودم...

پ.ن۲: بهم میگه حتی پسته ام مغز داره فقط تو مغز نداری...

برچسب: نویسنده: شیوا مرادی تاريخ: سه شنبه 22 اسفند 1402 ساعت: 22:41

صفحه بندی