میدونی وقتی تو حرف میزنی، من گاهی به حرفات گوش نمیدم... چون به صدات گوش میکنم... صدای دورگه ی خشدارت که همیشه انگار تازه از خواب بیدار شدی... و توی ذهنم ب خودم میگم از کی این آدم شد همه ی زندگی من؟ کی این صدا شد آرامش وجودم؟ از کی عاشق چیزایی شدم ک هیچوقت قبلا دوستشون نداشتم؟ از کی دیدن فوتبال کنارش، شد جزئی از برنامه روزمره ای ک ازش لذت میبرم؟ از کی گل زدن و برنده شدن تیم فوتبالمون شد از هیجانات زندگیم؟ (حتی با وجود این ک تا الان همه ی شرط هامونو باخته م)... اصلا از کی تو پیگیر کتابایی شدی ک میخوندم؟ یا آهنگای جدیدی ک گوش دادم؟ از کی چهره خوانی یاد گرفتی؟ از کی صبح زود با هم بیدار شدن و نسکافه ی هول هولکی خوردن شد 1 دونفره؟
سبک زندگی یعنی هرچی ک آدمو خوشحال میکنه. کنار تو بودن منو خوشحال میکنه... و این سبک زندگی منه. راه راه میگه ک تو منو لوس کردی، و راستش، این همون چیزیه ک من بهش شدیدا احتیاج دارم؛ مهم نیست اگه ما هردو تو خانواده هایی بزرگ شدیم ک محبتشون رو ب زبون نمی آوردن و حتی با بغل و بوسه هم نشون نمیدادن. چون نتیجه ش ماییم... ما دیوونه هایی ک همدیگه رو درمان میکنیم... این اون چیزیه ک من از خودمون دوستش دارم...
پ.ن: یه جایی خوندم نوشته بود زندگی همون زنگ تفریحاییه که بین بدبختی هامون داریم
برچسب:
نویسنده: شیوا مرادی