خرید بک لینک

جلوی تلویزیون نشسته بودیم و داشت با انگشتاش موهامو شونه میکرد. مثل همیشه خوابآلود شده بودم از اثر انگشتاش توی موهام. یهو گفت: میدونی چند وقته موهاتو نبافتم؟ بعضی وقتا یه جمله ی ساده چقدر به دل آدم میشینه... گفتم الان ببافش بیریخدم. بعد سر حوصله موهامو سه قسمت کرد و شروع کرد به بافتن... گفته بودم بیریخت مو رو برعکس میبافه؟ واقعا نمیدونم چه جوری، ولی جای این که مو رو از رو بیاره، از زیر میبره. در نهایت البته به شکل عجیبی بافت در میاد ازش

برچسب: نویسنده: شیوا مرادی تاريخ: پنجشنبه 16 آذر 1402 ساعت: 20:02

صفحه بندی