
دیدی کف پات قلقلکیه؟ دیدی آخرش نقطه ضعفتو فهمیدم؟ اینقدر تند راه می ری که کلافه می شم. می گم آهنگ برا وقت تنهاییه. می گی هیس. اینقد لجمو در میاری ک سکوت کنم. می دونم تحمل اینو هم نداری. برمی گردی نگام می کنی. دستتو می ندازی دور گردنم می چسبونیم ب خودت. می گی آخه حرفم نمی زنی عذاب وجدان می گیرم. تو ساخته شدی حرف بزنی. جونم، بگوووووو. می گم هیس. می خندی.صبحونه تو دربند کیف داره. برگشتنی من دلم با چ...
ادامه مطلب
روز اول فروردین، آن هم وقتی تو نیستی، نوشتن آنقدرها چنگی ب دل نمی زند. استرس و لاغر شدن و فشار کار و اعصاب خرد است و کابوس های شبانه و معده ی حساس و من ک باید همه شان را ببینم و کاری از دستم بر نیاید. این عید انگار عید نبود. نه ک ندانم برای خودمان است ک این طوری داری شب و روز کار می کنی. ولی نبودنت یک جور بدی احساس می شود.دلم یک آغوش عمیق بی خستگی می خواهد... تنهایی این روزها شانه هایم را خم کرده و عجیب دلم می خواهد یک لبخند واقعی بزنم... ...
ادامه مطلب