ظهرهای زرد روشن

متن مرتبط با «خدایا» در سایت ظهرهای زرد روشن نوشته شده است

هر کجا هست خدایا ب سلامت دارش

  • نیلوبلاگ

    حتی رمزها به کوچکی و بزرگی حروف حساسند... آنوقت تو چطور انتظار داری من ب حرف های کوچک و بزرگ تو حساس نباشم؟ حواسم هست که نوشتن دلگیری، یعنی مرور دوباره و یادآوری و چه و چه و چه... اما امشب سد دارد می شکند و من هیچ راهی جز نوشتن بلد نیستم...همه جا که تاریک می شود، این مستطیل کوچک که کف دست جا می شود، با آن نور سفیدی ک می پراکند، می شود خدای دنیای کوچک من... من که خواب هایم دست خودم نیست... اگر بود...

    ادامه مطلب
  • او نمی دیدش و از دور خدایا می کرد...

  • نیلوبلاگ

    چهار سال بود ک مرده بودم... طعم بوسه روی لب هایم تجزیه می شد... نام درخت هایم را حتی از یاد برده بودم... یادم رفته بود ک چقدر خوب است کسی دوستت داشته باشد... کنارش ک راه می روی دستت را محکم بگیرد... موهایت را ببافد... برایت گل قاصدک بچیند... چقدر بعضی وقت ها بریدن خوب است... اینکه دیگر از آن خیابان های آشنا رد نشوی... دیگر غصه هایت را نشماری... دیگر از آن در آبی رنگ نگذری... ب جایش کسی باشد ک به حرف هایت گوش بدهد... و وقتی اشک داری سرت را بگذارد روی شانه هایش و نگران خیس شدن پیراهنش نباشد... چقدر خوب است وقتی ب ابرها نگاه می کنی توی شکل هایش سر در گم نشوی... کسی باشد ک میان ا...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    او نمی دیدش واز دور خدایا میکرد |