ظهرهای زرد روشن

متن مرتبط با «گذرد» در سایت ظهرهای زرد روشن نوشته شده است

لحظه ها می گذرد...

  • نیلوبلاگ

    هنوزم شبا پاهامو از زیر پتو بیرون می ذارم. تو نور کمرنگ چراغ قوه کتاب می خونم و اشکام بی صدا برای قهرمانایی ک زیر چرخای زندگی له می شن روی بالش می ریزه. زن رام نشدنی و تموم کردم. چ قصه ی تلخی بود و اونوقت مترجمش نوشته بود قصه یک عشق! و دروغ هم نگفته بود، قصه ی عشقی آلوده با خون. نمی دونم کی بتونم سرنوشت آدم های عاشقی رو فراموش کنم ک بدون استثنا همه بازنده بودن. گوشی و برمی دارم ک بنویسم و خودم و خ...

    ادامه مطلب